خانه ای تاریک ،یاد الیور تویست می افتم.  حمام را نشانم می دهد همان وان جرم گرفته در دالانی تنگ. اشپزخانه مرا یاد خانه ی خانم هابیشام می اندازد. و پذیرایی که پنجره هایش شکسته و بجایش پلاستیک زده اند. دستشویی چیزی شبیه توالت عمومی مسافرخانه های بین راهیست.  دختر سیاپوست می خندد و می گوید اینجا اتاق است که کاش می فهمید من مشکل فشار خون دارم.

می نشینم روی مبل و می گوید حقیقت پاریس همین است که می بینی باورش کن. چیزی که فرانسویها پنهانش می کنند از توریست ها. چیزی نمی گویم و ادامه می دهد که اگر تخت نداری شبها روی این کاناپه بخواب. منهم سعی می کنم مزاحمت نشوم. ۶٠٠ یورو برایت پول زیادیست؟ لبخند می زنم و می گویم قیمت زندگی چند است؟

از خانه بیرون می آیم مستی می گذرد و می گوید بونژو مادمازل. سنگفرش را نگاه می کنم . کافه ها پر است و صدای قهقه ها را می شنوی. انطرفتر ماشینی ایستاده ، نان و اذوقه پخش می کند و جمعیتی که ساکهایشان را پر می کنند. ساختمان اپرا سر به فلک کشیده و مجسمه هایی که تاریخ را بر دوش دارند زمزمه هایم را می شنوند. سگی ازادانه می اید و کارش را می کند و مرد متمدن انرا به شهرداری حواله می کند. بوی عطر مادام موسیوی مسنی فضا را پر می کند. ساخنمان مترو چیزی از هنر کم ندارد ستونهای زیبایش مرا به سمت خود می خواند.قدمهایم تند می شوند ...

دختر زیبایی عین فرشته گان نقاشیهای تولد مسیح دست در گردن همدمش انداخته بوسه ای رد و بدل می شود .نگاه زن جوانی و لبخندش ،لبخند را بر لبانم می نشاند و من چسبیده ام به همان زندگی در اتاق هشت متریم.

در پایان روز پاریس را تعریف می کنم.

Paris is a beautiful hell

/ 9 نظر / 4 بازدید
بهار

من پاریس رو خیلی دوست دارم.تا حالا یه بار بیشتر نیومدم.اما خیلی دوست دارم دوباره ببینمش.

فرزاد

ببینید. از من میشنوید همین فردا یه زنگ بزنید به آفای وانگ. مال اون اقلا تراس و گلدون و اینا داشت. اینجایی که شما تعریف کردین آدم یاد پاپیلون میافته نه الیور. اگه هوا آفتابی شد، یادتون باشه ملحفه ها و روبالشی رو بزارین آفتاب بخوره. اینجور خونه ها پر ساس و کک هستن. آخ که این فتوبالاگ پیشنهادی من اینجور موقع ها چه بدرد میخورد. پ.ن. اگه میتونین وبلاگتون رو از این سرور به وردپرس یا بلاگ سپات ببرین. سرور شما چند روز ارور میداد و امیدی هم نیست که دیگه نده. حیفه این نوشته هاتونه که پاک بشن. فردا روز نوه هاتون میخونن میگن عجب ننجون باحالی داشتیم. پ.ن. 2 توصیفتون معرکه بود.

بهار

ممنون از حضورت...بازم بیا پیشم... نوشته های پاریسیتو خوندم.پاریس برای من یعنی خاطره ی دلتنگی.و در کنارش یعنی زیبایی ...

نسیم

با تعریفت بی نهایت موافقم.

hadis

چه غم انگیزه...

فرزاد

اینجا؟ محله بوندی؟ پاریس؟ فرانسه؟ فنلاند؟ هل؟ وبلاگ؟

فرزاد

راستی! از آنجائیکه احتمالا تا چند ماهی شاهد کلمه مادمازل در این وبلاگ خواهیم بود، یادآور میشم در ادبیات فارسی به صورت مادموازل نوشته میشه که البته از جمله معجزات زبان فارسی در نگارش لغات فرنگی است. اصلا هر چی بلاست از دست این فرنگی ها میکشیم. خب بگیم مثلا خاله قزی / مکرمه / علیا مخدره / اوهوی / خوشکله / جیگر / چه میدونم اما اینهمه لفظ خطابیه برای اناث داریم، ناصرالدین شاه رفت موادمازل رو آورد. یه شب ننوشتین. باشه طلبمون!