گفتگو

سر میز نشسته ای. لهستانی صدایم می کند که: تروریست کوچولو از ایران بگو. و چیزهایی می گویم و می گوید فکر نمی کردم دختر ایرانی درس بخواند و دختر ایتالیایی می گوید در برلین اکثر دوستانم دختران تحصیلکرده ی ایرانی هستند تا حالا مرد ایرانی ندیده ام و لهستانی می گوید :خب مرداشون رفتن سربازی. فنلاندی می گوید از وقتی همکارم که ایرانیست را دیده ام فهمیدم تلویزیون دروغ می گوید. آنها می گویند و من ان وسط تایید یا رد می کنم . و بعد می رسد به لهستان و ایتالیا.متفق جمع لهستانی-ایتالیایی به این نتیجه می رسند که از کشورشان بیرون آمده اند  چون دولت حمایشان نمی کند. نه به خاطر پیشرفته نبودن است که حاضرند بسازندش  اما نه دولت لهستان می گذارد نه مافیا. می شنوم. و شاید فکر می کنم ...آرزوی برگشتن دارند و دارم اما...

/ 8 نظر / 4 بازدید
فرزاد

حذف این اما از آخر جمله خیلی مهمه. فاکتور های اصالت و اعتماد به نفس و آینده نگری اگر در فردی باشه به راحتی این اما رو حذف میکنه[لبخند]

نرگس

خوشمان آمد از فرزاد

سیاوش کاویان

فکر بر گشتن را نفرمائیدکه عاقبت حرف بزرگتر نشنیدن بشیمانیست!!!

مینا

کرمونی با مرام ایران هم خوبه اما...

فرزاد

دوست مجازی [لبخند] اصلا منظورم ارائه طریق نبود بلکه فقط خودم رو بجای شما قرار دادم و پیشنهادی دادم. آمدن یا نیامدن، مثل رفتن یا نرفتن کاملا شخصی است. امیدوارم بهترین رو انتخاب کنین

مژگان

دختر خانوم، اگه گفتی من کجاییم. ووی په چکا نمگیییی؟

منیره

یعنی واقعا نمی خواهی برگردی؟!

فرزاد

واقعا[لبخند]