گمشده

 انگار خیلی چیزها دارد برایم آرزو می شود. آرزوهایی که حتی گم می شوند. و بعد از لابه لای خاطرات درشان می اوری. حتی داشتن روز عادی دارد آرزویم می شود. چشمانت را باز کنی بی هیچ دردی و دوباره بخواهی در رختخواب غلت بخوری. و آنقدر غلت بخوری که کسی داد بزند لنگ ظهره بلند شو. و تو بی حال بلند شوی آفتاب وسط خانه تابیده باشد و جز صدای گنجشکها چیزی نشنوی. چقدر ساده هیچ کدام را ندارم.

/ 5 نظر / 17 بازدید
م.ا

[گل]

بوشفک

نگران می کنی آدم رو! چشمانت را باز کنی بی هیچ دردی؟ چیزی شده؟

منیره

نگران نباش عزیزم. به آرزویت می رسی. ما هم دعا میکنیم [ناراحت]

بوشفک

نگران نیستم. همش تقصیر این "زاده کویر" . آدم رو نگران می کنه. ( به من گفت عزیزم!!! [خوشمزه]

sevda

این نوشته واقعا محشر بود...