یاد صبح تابستون

مامان میومد سراغمون سرش رو می کرد تو پشه بند که پاشین نمازه. وای لذت خواب دم صبح. چقدر شیرین بود. غلت زدنها و بلند نشدنها و آفتابی که می زد روی پشه بند. سر و جا به جا می کردیم و سر وته می شدیم که افتاب توی چشممان نباشد. ساعت 8 صبح دیگه هیچ جای پشه بند رو نمی شد استفاده کرد. آقتاب کامل وسط خونه بود.غرولند مامان که می گفت یکی از در بیاد تو نمی گه چه بچه های خواب آلودی پاشید آبرو ادم می ره. و امان اگر یکی در خونه رو می زد. با سرعت نور می چپیدیم تو تا دیده نشیم. دلم صبح تابستونای خانه ی پدری ،غرولند مامان، صدا زدنهای مکرر پدرکه دیگر نیست، دلم آفتاب داغی که می سوزاند دست و صورتمان را، دلم آبی که روی سرمان ریخته می شد تا بیدار شیم... دلم همه را می خواهد.

/ 7 نظر / 4 بازدید
منیژه

ای کاش دوباره اون روزها تکرار می شد . ولی حیف ............

حمید

آه ..! یادش به خیر ... گردی از خاطرات کهنه ما هم تکاندید و بوی طراوت خاک نم زده بلند شد.

مژگان

آخ یادش بخیر... اون هوای خنک دم دمهای صبح، اون صدای گنجشکها که سرو صداشون از درخت خونه همسایه بغلی میومد... فقط مامان من غر نمی زد که پاشو. من می خوابیدم تا آفتاب چشمم رو در بیاره. یه وقتایی هم می دوییدم میومدم تو خونه ادامه خوابم رو پشت پنجره ادامه می دادم.

الهه (مامان تارا)

مطمئنم اگر دوباره تکرار بشه اون لذت قدیم رو نداره مثل طعم یک غذا که یک جایی و یک زمانی خیلی به آدم چسبیده ولی اگه دورباره بخوریش اون مزه رو نمیده. فقط خاطره اش هست که خوشمزه اش میکنه من هم گاهی دلم برای گذشته ها و دور هم جمع شدنهای ایران تنگ میشه ولی وقتی میرم اونجا و دور هم هستیم بهم مثل قبلها مزه نمیده. ادمها عوض شدند

فرزاد

آخه مامان خانم تارا ! وقتی نویسنده برگرده به اون دوران، که من و شما رو با همین وضعیتمون نمیبرن که (شما میگین آدما فرق کردن) اگه برگردن هم که واسه همش واسه در و دیوار خشتی نیست (یه کمیش هست) بل واسه آدما و کوچه و اسباب بازی ها و پشه بند و دفتر مشق و ته مداد ها و بوی گل خشک شده لای کتابه (میمیرم واسه این آخری و خودم هنوز یه شقایق خشک شده لای دیکشنری حییم از اون زمان دارم ) نویسنه وبلاگ ؟ مثل اینکه ما در پاسخ به یادداشت قبلی سوال کرده بودیم ها ا ا ا [رویا]

ری ری

یادباد آن روزگاران یاد باد[گل]