با یک تی شرت راه راه سورمه ای  ،موهای قهوه ای روشن و ریش و سبیلهای آشفته از زیر عینکش منو نگاه کرد و گفت دیگه چی. کتابها رو زدم زیر بغلم واز روبروش بلند شدم.

-هیچی استاد

خندید و گفت زندگی اینجا رو وقتی دوست داری که عاشق طبیعت باشی...م.م.م... تا حالا سونا رفتی..

خواستم بگم مگه تو خواهر مادر از خودت نداری ..چیکار به سونای ما داری...

-حتما سونا برو..پشت این ساختمون استخر هم داره برو شنا...

-حتما توی زمستون

-اوه..بله اینجا خیلی ها زمستون یخ می شکنن می پرن تو دریاچه...یکیش خانم من

و بعد با صدای بلند خندید.

-اوه..نه..من حتما بعد این کار می میرم

-یه ضرب المثل فنلاندی هست که می گه "اگه چیزی هست که تو رو می کشه حتمن واست خوبه"

خندیدم و خندید...

...

توی راه به حرفاش و رفتارش فکر می کردم..صمیمی و خندون..

کلن ادمای اینجا خیلی الکی می خندن.من و امیرم از خندهاشون می میریم از خنده..گاهی آنچنان بلند می خندن که بند دلت پاره میشه. یکی مثل سامولی که وقتی اسمش میاد فقط ادم یاد قهقهه های بلندش میفته...

/ 3 نظر / 4 بازدید
بنفشه

سلام .امیدوارم با شرایط جدید بتونی به راحتی کنار بیای . خدا رو شکر استادت صمیمی تر از استاد آلمانیته 0 موفق باشی .

الهه (دشت سفید)

سلام. همیشه تغییر خوبه. ان شاالله موفق باشی تو کارت. این مردم همینطورن. واقعا از هر چیز کوچکی لذت میبرند. چیزی که ما ایرانیا بلد نیستیم. راستی انگار که اونجا تنها نیستی [چشمک] به من هم سر بزن مهدیه جون

مژگان

بابا تو که Swimming ات حرف نداره. بهش می گفتی یخ چیه من هر جا بگی شنا می کنم. [چشمک]