بارون دیگه وایستاده بود. مثل همیشه رفتم قدم بزنم تا از طبیعت زیبای اینجا لذت ببرم.کسی توی خیابونا دیده نمی شد.رفتم به سمت پارکی که تازه کشف کرده بودم.آفتاب از پشت ابرا اومد بیرون.هوا نمناک بودومن مست تماشای اطراف. من واقعا نمی دونم چرا کسی نمیاد بیرون و از این طبیعت استفاده نمی کنه.چرا اینقدر زیباییهای اینجا واسشون عادیه. چرا کسی جزمن لب این دریاچه ، بعد از ظهر یک روز تعطیل ننشسته. چیزی که اینجا فراوانه باران و جنگله. بچه ی کویر بودن همینه دیگه هیچوقت چشمش از اینجور چیزها سیر نمیشه.شما بودید این منظره رو ول می کردین بشینین توی خونه؟

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
خانم نویسنده

این دریاچه کلک هاکل بری فین رو کم داره [چشمک] واقعا معرکست . [لبخند][گل]

اکرم

مهدیه عکس پروفایلت حق کپی رایت داره. یادت می یاد فرزانه من رو جودی صدا می کرد. (همون فرزانه گلمون... سه سال حبس ابد... کسی یادش می یاد جریان رو [چشمک])من هم پروفایل فیس بوکم به این عکس خیلی می خورد و ... [نیشخند]

مژگان

جای منم اون کنار منارا خالی کن.

حدیث

چه قدر اونجا شبیه شماله!

کرمانی در جرماني

اکرم جون این حدیث همون حدیث برقیه است که الان فوقش رو هم گرفته.و اینکه حق چاپ محفوظ است[چشمک]

حدیث

مهدیه جونم الان on هستی؟

امیر

وای چقدر زیباست ، این یه نقاشیه، من اینجا رو تو مغزم نمیره واااااااااااااااااای عجب جایی پیدا کردی مدی...[تعجب]

منیره

چه رویایی [ناراحت]