از هر دری، دری وری

-این جمله دوستم بود در جواب دوستش که پرسید ناراحت نیستی که بچه دار نمی شوی؟

 every problem is easy in the way it is

ترجمه اش با خودتان.

-گاهی خیلی چیزها را نمی فهمم. اینکه یکی می گوید مادر که بشی دیگه بگو خداحافظ آرامش. و دیگری می گوید بچه ام گریه می کند جیغ می زند بی خواب شده ام اما وقتی لبخند می زند انگار دنیا را به من می دهند و این یعنی آرامش.

-به استادم می گویم این هم زعفران برای تو ما ایرانیها زعفرانمان مشهور است می گوید شما خیلی چیزهای مشهور دارید ..بمب جیبی...

-دوست روسم در سفر به ایران تعریف می کند توی فرودگاه ایران که بودیم یک بچه ی سوئدی-ایرانی گریه می کرد که من نمی خوام برگردم سوئد. من ایران رو دوست دارم. فکر کنم این چهار سال بعد منه.

-استادم می پرسد تعطیلات پایان نامه ات رو نوشتی می گم اگه می نوشتم که بهش نمی گفتن تعطیلات.

-فهمیدم از لحاظ فرهنگی نه ایرانی ام نه اروپایی. و این یعنی درد!

-این روزها خیلی کار دارم و این یعنی بیشتر دلم می خواهد بنویسم.

/ 3 نظر / 21 بازدید
الهه

ما ایرانی های خارج نشین همش با این افکار درگیریم. کاریش هم نمیتونیم بکنیم . باید بسازیم. اگر بیشتر به ایران رفت و آمد کنی بیشتر خوشحالی که اونحا نیستی. لااقل این به من کمک میکنه. با وجود اینکه بودن با خانواده برام لذت بخشه خوشحالم که درگیر روزمرگی های ایرانی ها و تجملات و چشم و هم چشمی ها و حسادتها نیستم و به زندگی ساده خودم در اینجا راضی ام

هوشنگ

یعنی غربت و غم نوستالژی

یه نکته: خبریه به سلامتی؟ مادر شدن رو میگم. تبریک میگم.