جهل

تا چند سال پیش احساس می کردم در دنیا هیچ کس وجود ندارد که نتوانم دوستش داشته باشم. وقتی کسی میگفت از فلانی بدم می اید با خود می گفتم چه بد و چرا؟  و امروز تو از این راه دور هنوز مرا در آتشت می سوزانی و من احساس می کنم نمی توانم دوستت داشته باشم و افسوس و صد افسوس که بزرگ شدیم و توان بخشیدنمان کم شده. دوست دارم ببخشم برای آرامش همیشگی. من در این حیرانی بخشش می سوزم و تو نمی دانی و آتشت را فروزانت می سازی. چه کسی می داند جهل آدمی را به کجا می کشاند جهل تو ما را در کام خود کشید و جهل من هم.

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
حمید

توان بخشیدن دیگران با جهل نسبت معکوس دارد. باید آنقدر بزرگ و با عظمت بشی که از یک برکه تبدیل به دریا شده باشی تا هرچی سنگ بندازند به طرفت, متلاطم نشی. به قدرت علم اوج بگیر آنقدر که دیگر جزییات برات ناچیز بشن ولی اگه هنوز آسمون دلت ابریه بدون که بقدر کافی اوج نگرفتی.