زندگیست دیگر

انگار چیزی جایی در کمین نشسته! که تا نفس راحتت را بیند بیاید و بهمش زند. خراب می کند همه چیز را! و لحظه هایت را در کام درد فرو می برد که حتی نتوانی بفهمی چه شد؟ و بعد تو آرام می گویی زندگیست دیگر تا بهانه ات برای ادامه اش جور باشد.

/ 4 نظر / 15 بازدید
مژگان

زندگيست ديگر...

م.ا

[سوال]

بوشفک

نمی دونم منظورت دقیقا" چی بوده از این متن. اما ازش بوی ضعف بلند میشه. اون کلمه منفور "بهانه" رو میگم. آب آنچنان می تونه به آدم لذت بده که هیچ خوردنی تو دنیا نتونه. ولی میشه مثل بازرس ژابر، آدم به خودش وزنه ببنده و خودش رو پرت کنه ته رودخونه و خفه شه. وقتی هم داره خفه میشه بگه: آب است دیگر!!! از این حس شما دخترا، آدم می خواد بمیره(خواهشا" اینو از ما نشنیده بگیرین.) ناراحت نشو. حق ندارم جای تو و هیچ کس دیگه ای قضاوت کنم. شاید حس و حالت یه چیز دیگه باشه، شاید هم ...ولی مشکل من با این نوع رضایته که آره، حالا بی خیال دیگه. کاریه که شده. ای روزگار. اینا به نظر من فقط وقتی معنا داره که مثلا" ییهو تو خیابون مثل پلنگ صورتی یه پیانو بخوره تو کله ات. نه واسه وقتی که خودت بیوفتی تو چاله. من که موهام ریخته نمی گم ارثیه یا زندگیست دیگر!!! میگم چشمم کور دندم نرم به وقتش معالجه اش می کردم.