بغلش می کنم و لبخند می زند. دوستمان حرفهایم را با زبان اشاره برایش ترجمه می کند. خوش و بشی می کنیم... می گوید.

فنلاند خیلی خوب است. زن و مرد برابرند. ایران سخت است . اسلام تو را محدود می کند. اسلام سخت است. از اینجا بروی گریه می کنی دلت برای فنلاند تنگ می شود.

و من می گویم : اسلام بد نیست مسلمانان بد پیاده اش می کنند. آدمها متفاوتند. مسلمانان همه مثل هم نیستند. مثل هم فکر نمی کنند.

و دوستمان برایش ترجمه می کند. می روم توی اشپزخانه بوی کتلت همه جا را می گیرد. سری به اشپزخانه می زند و نشان می دهد که می خواهد ظهر بماند تا از کتلت کمی بخورد. نگاهم می کند که چگونه کتلتها را سرخ می کنم. افرین می گوید و بغلم می کند.

می خورد و تشکر می کند و می گوید می رود خانه و کتلت درست می کند.

در راه به خودم ،به ایران ،به بوی عیدی که آنجا را گرفته فکر می کنم و به اینکه اینها هیچی از ما نمی دانند. نمی دانند از عید و رفت و امدش ، نمی دانند از اینکه اگر زنها تو سری می خورند برای درمان زخمهایشان به الکل پناه نمی برند. نمی دانند زنی تا صبح بالای سر شوهر بیمارش با عشق دعا می خواند و اگر برایشان بگویم از مادری و لبخندش و دم نزدن از سختیهایش که با عشق بچه هایش را بزرگ کرد و پدری را شش سال پرستاری کرد نمی گویند زن عاشقی بود بلکه می گویند به او ستم شد و هزاران چیز را زیر یوغ ظلم می خوانند . داستانم را برای خودم نگه می دارم و اسطوره ام را خودم می ستایم و سکوت می کنم اما نشان می دهم که من همان زن ایرانی چقدر با اندیشه ی آنها متفاوتم.

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

اما من سکوت نمی کنم و نشان می دهم که من، همان زن ایرانی، چقدر به اندیشه ی آنها نزدیکم نمی گویم زن عاشقی بود بلکه می گویم به او ستم شد می گویم به او ستم شد می گویم به او ستم شد چه قدر زن عاشق در ایران کم دیده ام چه قدر عاشقی چیز کمیابی است نه نمی گویم به او ستم شد میگویم چه قدر به خودش ظلم کرد با احساس کاذب عاشق بودن... آه...

بابای آیدا

فکر می‌کنم همیشه میشه با موضوع یا اتفاقی موافق نبود و در همان حال دوستش داشت.

نرگس

برا بابای آیدا: آره می شود به شرط آن که در متن اتفاق نباشی...

لیلا

چه متن قشنگ و پر احساسی نوشتی .اسطوره تو واقعا قابل ستایشه و سکوت جایز نیست .ای کاش عاشقیهاشو فریاد می زدی.مطمئنم که اسطوره ات از شوهرش عشق گرفته و عشقو پس داده ولی این داستان زندگی همه زنهای این سرزمین نیست .بسیار دیدیم زنهایی که هرگز عشق نگرفته اند ولی به حکم شرع و عرف و قانون محکوم به بازپس دادن عشق هرگز نگرفته اند [گل]

نرگس

واجب شد یه پست در این باره بنویسم بیایید ببینید[لبخند]

حمید

باز هم زیبا نوشتین .. واقعا خیلی وقتا این عشق و لطافت زنان ایران را می توان پر رنگ تر از کشورهای دیگر لمس کرد.. بگذریم از تعصبات افراطی و تفریطی و زنان و مردان استثنائا بی احساس که هر از گاهی به اسم زن سالاری و مردسالاری باعث ضربه به اسلام واقعی می شن و اینجوری می شه که در دید اونوریا ما همه ایران رو سیاه می بینن... مرسی از نگاه زیباتون .

مژگان

من اسطوره ات رو سالهاست می شناسم و با تمام وجود از ته دل ستایشش می کنم. جات اینجا خیلی خالیه. بوی عید میاد. بوی سنبل، بوی سمنو... زود بیا.

سعیده

چون ممکنه دیگه نرسم بیام این ورا از حالا می گم: عیدت مبارک همشهری جون [گل] [ماچ]

سمانه

سلام عزيزم خوبي عيدت مبارك اميدوارم سال خوبي همراه با شادي و سلامتي پيش رو داشته باشيم

مریم

نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده‌ای... اما برای مردمان خوب این وادی عطا فرما هزار امید هزار و سیصد آگاهی هزار و سیصد و هشتاد بهروزی هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا را سلام مثل همیشه زیبا و خواندنی. مهدیه جون پیشا پیش عیدت مبارک. سال خوبی داشته بشی. [لبخند]