زپ ، دان ، من سر میز غذا

من: فقیرای کشور شما کجان من نمی بینمشون.

دان: اول فقیر رو تعریف کن

من: کسی که پول نداشته باشه غذا بخره ..بی خانمان...

زپ:هاهاهاهاهاها

هیچ وقت نفهمیدم این زپ چرا اینقدر می خنده ..انگار به همه چی می خنده...اه چشم سبز

دان : یک قانون تو آلمان وجود داره اونم اینکه کسی در آلمان از گرسنگی نمی میره و کسی شبها بی خانمان نیست.

من:واقعا؟

زپ: هاهاهاها آره آره...هاها... اهان کشور شما ممکن کسی از گرسنگی بمیره؟..آره فکر کنم...

من:ام ممممممم..شاید اما من ندیدم.

دان: اگه تو آلمان کار نداشته باشی دولت ماهی٣٠٠ یورو بهت می ده. و جایی برای خواب...

....

من: بله خوب کافیه... البته اگه کرایه خونه ندی...

در همین حال داشتم حقوق یه معلم حساب می کردم...شرمنده.



 

 

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
آرش

سختی زمستان زندگی , بهار خود را در پیش دارد… قیام وحدت تحت راهبری یگانه نجات دهنده ملت ایران ” آقا پروفسور ابراهیم میرزایی”

روشنایی صبح

نظرم راجع به این پست دوتا [گریه] و دویست تا[خجالت]

مژگان

باز پات رو کردی تو کفش چشم سبزها.... مگه دستم بهت نرسه. مگه چه اشکالی داره چشم آدم سبز باشه هااااااان. خیلی هم دلت بخواد[چشمک]

امیر

سلام... روز به روز تفاوتها رو برام روشن تر می کنی... [تایید] حقوق معلم؟وای وای نگوو... ببین برای این دان یه جوک تعریف کن ببین بازم میخنده؟...[خنده] مژگان خانم . اول سلام .بعدشم [خنده]

مژگان

سلام از ماست به این خانومتون بگو پاشو از تو کفش من و خونواده و فک و فامیلم بکشه بیرون...[عصبانی]

الهه

حالا حالا ها با چیزایی که میبینی و میشنوی سورپریز میشی. برام جالبه که تو این مدت کم این همه سوژه داری

بنفشه

سلام . هر روز برای تسکین دلتنگیهام میام اینجا . راستش دقایق رو میشمارم تا یک وقتی پیدا کنم و بیام و هر بار که یک مطلب جدید می بینم انگار تو داری برام حضوری حرف میزنی . راستی بپرس ازشون اگه منم بیام آلمان و پناهنده بشم برای منم اینجور تسهیلاتی قایل میشن ؟