مهمونی

رفتیم مهمانی ایرانی. دو خانواده به علاوه پدر و مادرشان که برای دیدن امده بودند. ملت از ته سرشان داد می زدند. حتی من!(می خوام بگم من داد نمی زنم) انگار صدا به صدا نمی رسید. کم کم داشت حالم به هم می خورد. یکطرف نشستم و صحنه رو نگاه می کردم همه دوتا دوتا از اینور اتاق داد می زنند تا صدا به آنطرف اتاق برسد. از خانه که زدیم بیرون نفس راحتی کشیدم. داشتم خفه می شدم.

فردای آنروز مهمان خارجی داشتیم صدا در حد خزنده. جمعیت به همان اندازه. منم گاهی حرف می زدم البته من حرف نمی زنم هرهر می خندم حالا شکاف دیوار باشه یا فیلم مستربین مهم نیست. همه چی خنده داره. شیرین می زنیم ما کلن! خلاصه مهمانی کسل کننده بود. داشتم خفه می شدم. آ

آقا اینجا ما مهمانی حد وسط نداریم! یه اینوری یا اونوری. در هر حال خفه می شیم

/ 5 نظر / 3 بازدید
صاب مرده

من صدام ضعیفه، اگه همه داد بزنن صدای من اون وسط گم میشه.

بوشفک

ببین، من هی می خوام هیچی نگم تو نمیذاری. هی انگشت تو چشم وطن پرستی ما میکنی. خوب ایرانیا صداشون بلنده.چی کار کنند؟ کلا"آلودگی صوتی اینجا بالاست. عادت کردن داد بزنن. این حالا هیچی. انگشت تو چشم حس نوع دوستی ما هم میکنی. اینو کجای دلم بذارم آخه؟یعنی چی در حد خزنده؟ بعد این وسط از آبی که خودت گل آلود کردی بهترین نتیجه رو هم می خوای بگیری به نفع خودت که صدات در حد عالیه و از همه دنیا بهترونی و هیچ کی در حد تو نیست و ...برو! برو! برو از خدا بترس! پ.ن. ما اینجا اصلا" مهمونی نداریم. حد وسطش که چیه که صحبتش رو نکن! بعد تو حالا هی پز مهمونی بده!! هنو وایسادی که؟ میگم برو از خدا بترس! اا

الهه

قبول دارم. هلندی ها اینجا عادت دارند چند تا چند تا کنار هم میایستند و حرف میزنن. ما ایرانی ها ۵۰ نفر هم که باشیم میخواهیم دور هم بشینیم و حرف بزنیم. تازه به نوبت هم نه

عطرا

خواهر برو دو رکعت نماز شکر بزن بر بدن که ما اینجا همه از قحطی مهمانی دچار دیسک کمر شده ایم!

آيدا

من هر وقت ایران می رم مهمونی سرسام می گیرم از بس همه با هم قاطی پاتی و بلند بلند حرف می زنن! کلا بستگی داره که کجا و باکیا باشی , یه دوست آمریکایی دارم هر بار که می ریم بیرون انقدر سر وصدا می کنه که از صد تا از اون مهمونی های ایران هم بدتره !